تبليغاتX
شادی

شادی

دختری در دانشگاه قوچان

ساعتم 2 بعداز ظهرو نشون میدادو هنوز توی دانشگاه بودم...

از صب تا الان پشت در اتاق صادقی زاده منتظر نبودم که اینو بشنوم اما شنیدم.

بالاخره که شنیدم.حقیقته دیگه... حقایق زندگی رو که نمیشه انکار کرد!!!

در زدم و رفتم تو.

آقای گنج بخش پشت یه میز نشسته بود...

-سلام آقای گنج بخش.

-سلام خانوم اندیشمند.

-اومدم واسه همون درسم که قرار بود...

توی همین اثنا آقای صادقی زاده با دو نفر وارد میشه...

-سلام آقای گنج بخش. بیا کار این دو نفرو راه بنداز...

-سلام.اما خانوم اندیشمند منتظرند.

آقای صادقی زاده برمیگرده و یه نگاهی به من میکنه.

-خانوم اندیشمند منتظر میمونه!!!

آقای گنج بخش روشو به آقای صادقی زاده میکنه و میگه: نمیشه گسسته هم ورداره.ترم بهد پیش نیازه درسای دیگشه...

-نه. فقط پیشرفته. تا این باشه که دیگه همنیاز نکنه و مبانی بیفته...

آقای گنج بخش یه نگاهی به من انداخت و منم سکوت کردم.

دیگه نه حوصله ی بحث کردنو داشتم نه توانشو...

گفتم:حذفش کنید دیگه آقای گنج بخش...

و تو دلم صدتا فحش به خودم دادم که چرا اینطوری شد...

آقای گنج بخش دستشو برد رو موسو به یه تیک و اعمال و نمره ی پیشرفتمو حذف کرد... به همین راحتی!

منم سکوت کردمو از اتاق اومدم بیرون.

هنوزم ساکتم.

آخه خدای من،بدشانسی تا چه حد؟!!!!

اما بازم دلمو به این جمله ی مامان بزرگم خوش میکنم که: (( شاید مصلحت بوده...))

گذشته ها چقدر دوره واسم...

هنوز ساکتم.


شنبه نهم مهر 1390 11:32 شادی | |

جنین ارزوهایم
بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم
غرور تو نازایم کرد...........!!!
جمعه هشتم مهر 1390 22:44 شادی | |

ساعت 8  شب بود که یکی از هم اتاقیامون با شعف و خوشحالی فراوون وارد اتاق شد...

گفت: چه نشسته اید که براتون شام آوردم...

بعد همینطوری در حالی که خوشحال بود ما به سمتش هجوم آوردیمو در عرض سیم ثانیه من،سپیده،زهرا،سمیه ،رویا و فاطمه جلوش نشستیم تا  ببینیم چه خبره....

کیفشو باز کردو دونه دونه یه عالمه چیزای سبز اورد بیرون...

یکی... دوتا... سه تا....

تمومی نداشت که! گمونم یکی دو کیلویی بودن...

اشک شوق در چشمان ما حلقه زده بود... نبودید ببینید!

باورتون میشه؟!!!! امشب دانشگاه مارو سیر کرد.

خدا خیرش بده اونیکه اینارو تو محوطه کاشته... درخواست بدیم سیب زمینی پیاز و سبزی هم بکارن یه 2،3 راس گاو و گوسفند و جوجه خروسم بیارن همینجا واسه خودشون حالشو ببرن ما هم یه فیضی ببریم...

راستی،یه نظرسنجی هم گذاشتیم ما 706ی ها...

به نظر شما این شام حروم بود یا حلال؟؟؟

لطفا نظراتت خودتونو برای ما ارسال کنید که اگه چیزه... ما بریم چیزشو...  اسمش چی بود؟؟؟؟ .... آهان... کفاره بودش! ... کفارشو بدیم به آقای صفری...

پنجشنبه هفتم مهر 1390 11:19 شادی | |

سلام.

من خونه ام.

انقدر خوش میگذره.... جای همتون خالی.

فرداشب برمیگردم.

 

شنبه هفدهم اردیبهشت 1390 16:56 شادی | |

امروز سپید رفت خونه.آبله مرغون گرفته ...  من نتونستم باهاش برم آخه کارگاه دارمو 1جلسه غیبتمو کردمو اگه نرم حذف میشم....

خیییییییییلی ناراحتم.خیییییییییلی.

منم هوس خونه رو کردم.

حوصله ندارم بنویسم....

راستی.این هفته پیشرفتمون خیلی خوب بود.استاد میری معرکه است... خیلی آپدیته متد تدریسش.

اصلا تو دانشگامون لنگه نداره...

البته بابت این تعریفامم بگم که  نمره نمیده اما من(کلا ما بچه های کلاس) خیلی خیلی دوسشون داریم...


شنبه دهم اردیبهشت 1390 14:59 شادی | |

آبله مرغون

         قبل از سال 1995 میلادی هنگامی که واکسن آبله مرغان در ایالات متحده در پسترس باشد، سالانه حدود 4 میلیون آمریکایی، اکثراً کودکان، به بیماری آبله مرغان مبتلا می شدند. واکسن منجر به کاهش 80 درصدی این تعداد گشت.

         هر چند بروز آبله مرغان در بین افراد غیر ایمن بسیار شایع است. این ضایعات پوستی قرمز، خارش دار توسط ویروس واریسلازوستر ایجاد می گردد که گروهی از ویروس های خانواده تب خال می باشد. این بیماری به آسانی از طریق هوا و تماس های فیزیکی بین افراد منتقل می شود.

         آبله مرغان 2 هفته یا کمتر طول می کشد و ندرتاً عارضه ایجاد می نماید. اما گاهی حتی در کودکان سالم بیماری جدی ایجاد می نماید.

         قبل از این که واکسن آبله مرغان جزء واکسن های عادی در ایمنی کودکان شود. ویروس سالانه باعث 11000 مورد بستری بیمارستانی و 100 مورد مرگ در ایالات متحده می شد. راهی وجود ندارد تا از ایجاد موارد شدید بیماری در کودکان و بالغین جلوگیری کرد.

         واکسن مطمئن ترین و کاراترین راه برای جلوگیری از آبله مرغان و عوارض احتمالی آن
می باشد.

         در تعداد کمی از موارد وقتی واکسن هنوز بیماری را به طور کامل کنترل نکرده بود، یک عفونت خفیف حاصل می شد و کودک برای یک هفته در تخت بستری می گشت.


                                                       علائم و نشانه ها

         شناخته ترین نشانه آبله مرغان یک ضایعه پوستی قرمز و خارش دار ناحیه صورت،پوست سر،  قفسه سینه و کمر است. اگر چه می تواند در تمام بدن حتی گلو ، چشم، آلت تناسلی زنانه نیز دیده شود. علامت های پوستی آبله مرغان اغلب کمتر از دو هفته بعد از ورود ویروس در بدن، به صورت نقاط پوستی پدیدار شده و به سرعت تبدیل به تاول های کوچک می گردد و نهایتاً تاول تخریب شده و روی آن را پوسته و دلمه فرامی گیرد. خارش خفیف تا شدید نیز در این ضایعات دیده می شود.

ممکن است به همراه ضایعات پوستی علائم زیر نیز دیده شود.

-                     تب

-                     درد معده و کاهش اشتها

-                     سردرد خفیف

-                     ضعف عمومی و بی قراری

         در کودکان سالم عموماً بیماری خفیف است.

                                                 عوامل خطر ساز

         آبله مرغان یک بیماری مسری برای سیستم ایمنی ضعیف در یک فرد می باشد و به سرعت در مراکز نگهداری کودکان، مدارس و خانواده ها انتشار می یابد. ویروس از طریق تماس مستقیم با ضایعات پوستی و یا قطرات ناشی از سرفه و عطسه در هوا منتقل می شود. فرد مبتلا 48 ساعت قبل از ظهور ضایعات پوستی تا هنگام دلمه دار شدن ضایعات می تواند ویروس را به دیگران منتقل نماید. افرادی که واکسن آبله مرغان دریافت نموده اند و یا قبلاً به این بیماری مبتلا شده اند، در برابر این ویروس ایمن می باشند.

         افراد در معرض خطر عبارتند از :  افرادی که واکسینه نشده اند و یا به بیماری مبتلا نشده اند.

         پزشک آبله مرغان را از طریق لکه های پوستی ویژه و علائم همراه بیماری تشخیص
می دهد.  همچنین  در صورت لزوم با تجویز دارو از شدت بیماری و عوارض آن می کاهد.

         در صورت بروز هر یک از عوارض زیر پزشک را مطلع سازید.

-                     انتشار لکه پوستی به چشم

-                     قرمزی، گرما و درد در لکه پوستی که بیانگر عفونت پوستی احتمالی می باشد.

-                     وجود علائم همراه نظیر سرگیجه، افزایش ضربان قلب تنگی نفس ، لرزش، کاهش هماهنگی عضلانی، سرفه شدید، استفراغ، سفتی گردن و تب بالایFo  103


                                                         مراقبت شخصی

         اجتناب از خارش :  خارش ضایعات باعث کندی روند بهبود و افزایش خطر عوارض و عفونی شدن زخم ها می شود.

         اگر کودک شما ضایعات را می خاراند به خصوص در شب ها به وی دستکش بپوشانید و ناخن کودک مبتلا به بیماری را کوتاه نمائید. در صورت شدید بودن خارش ضایعات، پزشک جهت بهبود بیمار آنتی هیستامین تجویز می نماید.

          حمام کردن:  حمام کردن با آب سرد باعث بهبود خارش ضایعات می گردد.

         کاربرد لوسیون : کابردلوسیون کالامین باعث بهبود خارش و ضایعات می شود.

         استراحت و رژیم غذایی مطلوب: استراحت منجر به بهبود اکثر بیماری های عفونی می شود. در صورت زخم شدن دهان، غذاهای نرم کمک کننده هستند. غذاهای اسیدی و خشک منجر به تحریک زخم های درونی دهانی می شوند.

شنبه دهم اردیبهشت 1390 14:48 شادی | |

سلام

حالم رو به بهبوده... خدارو شکر...

فردا شب برمیگردم خراسون...

دارم تا میتونم اینجا خوش میگذرونم که یه وقت بعده که اومدم اونجا تو دلم نمونه...

کوهموردی...پیاده روی... خرید... ماشین سواری... نفس کشیدن....!

خلاصه تموم کارایی که اونجا قادر به انجامش اونجوری که به دل و رودم بچسبه نیستم...

پست بعدیو قوچان میذارم...

وااای

هفته بعد امتحان فیزیک دارمو همه از خوابکاه بم زنک زدن که 6دور کردن اما من هنوز اندر خم یک دورم....

مهمونامون دارن میان.

صدام میکنن...

 فعلا.

یا علی

یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390 21:30 شادی | |

خوابگاه 7 قرنطینه شد!!!

شادی نیوز: طی وقایع  هولناک اخیر و پراکندگی ویروس ملعون آبله مرغان در خطه ی شهید پرور و خوش آب و هوای خراسان رضوی،مسئول امور خوابگاه ها،جناب آقای مهندس شاکری تصویب فرمودند که تا 5 روز متوالی هیچ کس حق ورود و خروج به خوابگاه 7 را ندارد و گویا با آموزش هم هماهنگ شده که کلاس هایمان تا 5 روز آتی کنسل شود...و طی 5 روز آینده دانشجویان مجتمع شاهد حضور بچه های خوابگاه ما نخواهند بود.پیش بینی میشود که در پی انتشار  این خبر اسف بار،سیل انبوهی از دانشجویان بدلیل عدم حضور ما در دانشگاه در جلوی درب خوابگاهمان تحصن کنند!!!!! 


سپیده،رئیس بخش حمایت از آبله مرغانیان طی اعلامیه ای بیان نمود:"از کلیه ی دانشجویان و اهالی شهر قوچان،درخواست میکنیم با در دست داشتن باکس های آبمیوه و کمپوت(ایرانی باشد پس فرستاده میشود،الزاما وارداتی باشند) برای کمک به این بیماران عزیز و بدحال به پایگاه های ما در اتاق های سرپرستی خوابگاه ها مراجعه بفرمایند..."

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم...

استاد شیمپل،معاون ستاد آموزشی خوابگاه 7 و موسس سبک خرخونی نیز اعلام کرد:"اینجانب مسئولیت تدریس به تمامی دانشجویان آبله زده ی ستم دیده خوابگاه 7 را به صورت تمام وقت،نیمه وقت و پاره وقت بر عهده خواهم گرفت.در ضمن تمامی اعضای هیئت خرخوانان که در این امر خداپسندانه شرکت بفرمایند در قرعه کشی جوایز زیر شرکت خواهند کرد:

1-کتاب متد های خرخوانی و شب زنده داری 

2-هفته قبل از امتحان را چگونه بگذرانیم؟

3-رمان "ترمی که به خانه نرفتم"

4- و صدها جوایز نفیس دیگر...

"..




سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 23:30 شادی | |

وووووووی.

آبله مرغون گرفتم.دیروز دکتر بهم گفت... البته صورتمم همچین کم تابلو نی...

نمیدونم از کی.. از کجا...

آبله مرغون افتاده به جونم و من همچنان اینجام...

خراسان... قوچان... مجتمع آموزش عالی قوچان...

بابا هی زنگ میزنه میگه پاشو بیا شمال یه جونی بگیر باز برمیگردی... دانشگاه که فرار نمیکنه!!!! تازه... پا میشن میان دنبالت...

اما ازونجایی که من خیلی خیلی خیلی به درسم اهمیت میدم!!!! و فرمودن:ز گهواره تا گور دانش بجوی...  هنو که هنوزه اینجام...

تازه وصیتمم نوشتم...

اینجانب شادی ... به ش.ش .... فرزند ..... متولد گرگان وصیت میکنم اگر و اگر و اگر( بگید خدانکنه٬ دور از جون٬بلا به دور٬....)فوت کردم منو ببرن شمال که روحم قرین آرامش بشه...کل اموال منقول و غیر منقولمم که قراره بم ارث برسه رو وقف دانشگاه کردم... اعضامم دادم مسیح دانشوری...

خلاصه ترکوندم دیگه... کلی به همه خوبی کردم.

امروزم با نیوشا رفتیم دانشگاه که برگه مرخصیمو بدم به آقای صفری..

نیوشا این چند روز که حالم خوب نی واسم سنگ تموم گذاشته... دیشب ساعت ۲ نصفه شب اومده بود ببینه من تو خواب تب دارم یا نه...

عاششششششششقشم...

خب دیگه.. الانم بریم آب پرتقال بخورم تقویت شم...

جون واسم نمونده والا...

بای

سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 13:20 شادی | |

چند تا از عکسای قشنگی رو که تو تعطیلات گرفتم٬واستون گذاشتم... ببخش که کوچیکه. مجبور شدم resize شون کنم تا تو وبلاگ بذارمشون. امیدوارم خوشتون بیاد... دیگه ماییم دیگه... از هر انگوشتمون یه هنر میریزه!!!!!

پرتغالای خومشزه ی شمال... البته این عکس یکم قدیمیه... مال فصل سرما. اما چون خیلی خومشزه بودش براتون گذاشتمش...

یه تیکه هایی از طبیعت بکر شمال...

خوراکی های بغل هفت سینمون قبل اینکه بره رو میز.... راستش انقد اینا به چشمم خوشگل اومدن پاک یادم رفت از ۷ سین عکس بگیرم. البته همون بهتر که نگرفتم... همچین خوشگل نبود. ساده ی ساده. والا ما (منظورم خودمه)ازون هنرا و حوصله ها نداریم که بشینیم بل بل بدوزیمو سفره بچینیم...

 گل همه رنگش خوبه... شادی زرنگش خوبه...

از خودم اینو گفتم...قشنگه؟!؟!؟! این گل های زیبای وحشی به صورت خودرو در اوایل فصل بهار در حاشیه های جنگلهای شمالی ایران٬مخصوصا در جنگلی سرسبز و انبوه به نام kaboodwall میرویند... ایشششششش.بسه دیگه. یاد برنامه های راز بقاو ... افتادم. همون گل همه رنگش خوبه ... شادی.... دس... دس...

نونه دیگه... خونه عمه ی بابامه. پهنشون کرده هوا بخورن... وای.وای.وای.. یکی نی بکه این نونارو یارانه ای کردن.الان از مدرک آتی مام قیمتی ترن! حیفه اینجا خشک شن... میچچان طفلیا...

 

 

 

لپ تاپ طفلی یکی از آشناهامون٬موند زیر یکی دیگه از آشناهامون و .... شیکست.

 

ابوی محترم بنده ... بغل دستیش پسرعمم بودش. بریدمش که ۲روز دیگه نیاد یغه مو بگیره که چرا رفتیم تو اینترنت...

دریا دریا دریا... عشق من دریا...

ای دووون. عکسو کیف میکنی...؟!! بات حرف میزنه...

چیزهایی که در خوابگاه نمیبینیم....

قابلمه خالی...

 

توی کامیونو تا حالا از نزدیک دیده بودین...

 

 

 

یکشنبه هفتم فروردین 1390 19:59 شادی | |

   عکس ماهیمونو واستون گذاشتم.

   میبینید چقد ملوسه...

عاششششششششقشم.

   پیشی همسایه مون٬دیروز اومده بود بخورتش٬زدم رو دست پیشی       گفتم:حیا نداری گلبه هه؟!!!! چشات کور شه دیگه دنبال ماهیه من نباشه.  بعدشم جفت چشاشو در اوردم که دیگه دنبال ماهی خوکشلا نره...

شمام مواظب خودتون باشید ماهیا.

تقزیبا ۲:۳۵ دقیقه دیکه سال جدید شروع میشه.

توی این سال جدید برای هممون آرزوی سربلندی٬زندگی با دووم  و زیبا٬موفقیت توی درس و کار٬ترک کردن عادتای بد و عادت به مهربونی٬یه دنیا آرامش٬زندگی پر از برکت٬جیبای پر از پول٬و شادی و شادی و شادی آرزو میکنم.

خدای مهربون. ممنونم که این یه سال که گذشت منو از آغوش بی نهایتت جدا نکردی.

امسالم بغلم کن.

دوست دارم.

آمین.

عیدتون مباااارک خوشگلا...

یکشنبه هفتم فروردین 1390 19:59 شادی | |

دلم برای دانشگاه تنگ شده...

عجیبه. مگه نه؟؟؟ یاد بچه ها افتادم. از اکثرشون بی خبرم. گوشیاشون که یا آنتن نمیده٬یا خاموشه...

هیییییییییییییییییییییییییییی.

این عکسو براتون گذاشتم تا خاطرات دانشگاه(دانشکده فنی مهندسی) براتون زنده بشه... دوربین مخفی بودش...

یکشنبه هفتم فروردین 1390 19:15 شادی | |

این دفعه که اومدم خونه بعد ۱ ماه آزگار٬ این سری امریکن آیدل تموم شده بودش.

حالا سری جدید شروع شده.victoria bekham هم توی سری جدید به داورا اضافه شده!

سری قبل خیلی خوب بود. عاشق این بودم که هر ۲هفته که میام خونه بشینم نیگاش کنم.

این دوره  kris allen اول شدش. اینم چند تا عکس از kris!

.

اما من اصلا توقع نداشتم که kris اول بشه.آخه adam lambert خیلی بهتر بودش.این عکس adame:

حالا خودتون قضاوت کنید. حقش نبود adam اول بشه؟!!!!!! صداش فوق العاده بود.

شما هم هرکدومتون این برنامرو دیدید نظرتونو بگید لطفا.

راستی. یه عکسم از اونایی که به فینال راه پیدا کرده بودن هم گذاشتم. شاید حق یکی از اونا بود که اول بشن. شاید هم نه! نظر شما چیه؟؟؟

 

 

 

یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389 23:39 شادی | |

.....

سلام.

میدونم.میدونم.میدونم.به خدا میدونم ۱۴ روزه آپدیتش نکردم ام خب به منم حق بدید دیگه.

بعد ۱ماه اومدم خونمون. تا حالا اینهمه مدت از خونه دور نبودم. حواسم همش رفتش به کارای خودم.اصلا لپ تاپمو وا نکردم. چه برسه که  بخوام....

خب درست.شمام مخاطبین و حق آب و گل دارید تو این وبلاگ اما....  خلاصه همه مراتب پوزش و عذر خواهی بنده رو بپذیرید.

مییسییییییییییییییییییییییییییییییییییی.

یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389 22:17 شادی | |

ز کوي يار مي آ يد نسيم باد نوروزي

از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي

 

 سلام.

میدونم هنوز عید نیومده. هنوز خبری نی .هنوز دانشگاهیم. هنوز پامونو از خاک عزیز خطه ی خراسون بیدون نذاشتیم. هنوز رنگ چنگل و دریامونو ندیدیم... اما گفنم پیشاپیش عیدو به همه مخصوصا بچه های دانشگامون(پوزش. مجتمع آموزش عالی!) تبریک بگم.

آخه دلم نمیاد ساعت ۳ نصفه شب بیدارتون کنم....

فعلا تا بهار خانوم بیاد...  یاعلی

دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 18:46 شادی | |

 

استاد میری نازنین...

این روزا اولین روزای شروع کلاس برنامه نویسیمون به زبون C# با استاد میری هستش.

خیلی کلاسا جذابه. کلا زبون جالبیه. امکاناتش زیاده. خیلی تو کلاس خوش میگذره. جاتون خالی.

درضمن.استاد با camtasia هم درس میدنو ما میتونیم استادو با خودمون به خونه (عذر میخوام،خوابگاه!) ببریم.

خیییلی خوبه.

البته.اتفاقای جالبی هم میفته. هر جلسه یکی از ماها لپ تاپشو در اختیار استاد میذاره. و ازونجاییکه این بار،بار اول بود بعضیا یادشون رفته بود history لپ تاپشونو پاک کنن و... فوقع ما وقع.

البته ما سعی میکنیم اینارو ندید بگیریم.. کنجکاوی های جوونیه دیگه.search مطالب علمی!!!!

 

شنبه چهاردهم اسفند 1389 14:45 شادی | |

اینو در راستای شروع کلاسای C# مون گذاشتم. امیدوارم به دردتون بخوره. بهتر از این پیدا نکردم.

e-book آموزش زبان برنامه نویسی C#

شنبه چهاردهم اسفند 1389 14:8 شادی | |

اخیرا توی خوابگاه ما.نه عذر میخوام توی اتاق ما. اتفاقای عجیب غریبی میفته.

چند شب پیش یکی از بچه ها که صبح بیدار شده بود نماز بخونه صدای ناله و جیغ یه خانوم رو میشنوه. اهمیت نمیده.اما طی دو شب متوالی بازم اون صدا تکرار میشه...

خلاصه. به محضر شریفتون برسونم که من که به این جور چیزا اعتقاد ندارم ام... چندشب یش بعد کلاس ساعت ۸ اونقدر خسته بودم که روی تخت اون دوستم خوابم برد و .... من هم صدای اون ناله و جیغ خانومه رو شنیدم. انگار یکی داشت کتکش میزد. صدای ضربه ها میومد... گوشیم زنگ خورد. بابا بود. بیدار شدم. بعداز اینکه با بابا حرف زدم از سید و رویا پرسیدم که من خواب بودم دعوا کردن همسایه ها؟؟!!! صدای یه زن میومد که جیغ میکشید.  رویا از این حرفم جا خورد . و گفت که این چند شب چه چیزایی شنیده.

صدای بچه ها درومد. پشت این دیوار مجاور تخت رویا که ازش صدا میاد یه مهدکودک قدیمیه.  زهره گفت شاید روح مامان یکی از بچه ها تو دیواره. من گفتم شاید یه دختری قبلا روی این تخت میخوابیده و یه جورایی به طرز مشکوکی روی تخت کشتنشو صدای ناله و جیغش از توی تخت میاد.

سید گفت شاید یه زنی از ما کمک میخواد... تازه. یه فرضیه هم بود که ازونجایی که این خوابگاه متعلق به یکی از اقوام آقای صفریه شاید ایشون از این مطلب مطلع باشه یا حتی این خونه به دلیل وجود این روح تخلیه شده!!!

خلاصه این چند شب که کلاس نداشتیم این موضوع سوژه خندمون شده بود. این جا که مکان تفریحی نداره. یه پدیده که انقد رفتم آبادش کردیم ، یه باغ ملی!!!! که ورودیش بایستی تهش پیداس،یه ۷تپه که دوتا تپه بیشتر نداره... مجبوریم خودمون خودمونو سرگرم کنیم!

 

شنبه چهاردهم اسفند 1389 13:18 شادی | |

دوست عزیزم،زهره درمان.

 تسلیت واژه کوچکیست در برابر غم بزرگ شما

از خداوند صبر برای شما و خانواده محترم خواهانم

امیدوارم که غم آخر زندگیتان باشد.

 

 

شنبه هفتم اسفند 1389 12:11 شادی | |

چندروز پیش رفته بودم مشهد.خیر سرم رفته بودم دور بزنم.برف میومد.سرد بودش. میو میو گربه هام از سردی در میومد. سر ملاصدرا راهمونو کج کردیم رفتیم تراس یه فنجون قهوه داغ خوردیم. کلی برای اونی که اون کافی شاپ رو درست کرده بودش دعا نمودم. آخه در بیابون لنگه کفشی هم نعمته. بعدشم رفتیم آزادشهر و راهنمایی خرید کردیم. خدا خیرشون بده مشهدیارو.فروشندهه  لباس ۳۰-۴۰ تومنی رو ۷۰ تومن بهمون تقدیم کرد. ماهم صدامون در نیومد. نی منم مظلوم! حیف که یه چیز چشمو بگیره نمیتونم نخرمش والا نمیخریدمش یه مشهدی میومد انقد چوونه میزد ازش ۲۰ تومنم نمیخرید دلش بسوزه.

ولی در کل خوش گذشت.

امروز که این پست رو مینوشتم یاد لین شعر شاملو افتادم. خوشم میاد. ایشالا شمام خوشتون بیاد.

یا علی.

 

برفِ نو، برفِ نو، سلام، سلام!

بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام.

 

پاکی آوردی ــ ای امیدِ سپید! ــ

همه آلوده‌گی‌ست این ایام.

 

راهِ شومی‌ست می‌زند مطرب

تلخ‌واری‌ست می‌چکد در جام

اشک‌واری‌ست می‌کُشد لب‌خند

ننگ‌واری‌ست می‌تراشد نام

 

شنبه چون جمعه، پار چون پیرار،

نقشِ هم‌رنگ می‌زند رسام.

 

مرغِ شادی به دام‌گاه آمد

به زمانی که برگسیخته دام!

ره به هموارْجایِ دشت افتاد

ای دریغا که بر نیاید گام!

 

تشنه آن‌جا به خاکِ مرگ نشست

کآتش از آب می‌کند پیغام!

کام ِ ما حاصلِ آن زمان آمد

که طمع بر گرفته‌ایم از کام...

 

خام‌سوزیم، الغرض، بدرود!

تو فرود آی، برفِ تازه، سلام!

چندتا عکسم گذاشتم از مشهد و مشهدیای مهربووون!!!!!!!!!

سه شنبه سوم اسفند 1389 22:39 شادی | |

Design By : Night Melody